ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
94
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
آن را از على بن سكمان بستد استيلاى گرجيان بر تفليس گرجيها از روزگاران كهن بر آذربايجان و بلاد اران تاخت و تاز مىكردند . ابن اثير گويد : گرجيان همان خزرها هستند و ما به هنگام بحث در انساب امم در اين باب راى درست را بيان داشتيم . خزرها تركماناند . مگر اينكه گرجيها هم يكى از طوايف ايشان باشند . چون حكومت سلجوقى استقرار يافت . گرجيان از تاخت و تاز به آن بلاد خوددارى كردند . چون سلطان محمد بن ملكشاه ديده از جهان فرو بست بار ديگر حمله و غارت را از سر گرفتند . گروههايى از ايشان و گروههايى از قفچاق پى در پى به آن بلاد براى آشوب و تاراج حمله مىكردند . امراى سلجوقى براى گوشمال ايشان گرد آمدند . از جملهء اين امرا بودند امير ايلغازى و دبيس بن صدقه . همچنين بلاد اران و نقجوان تا ارس [ 1 ] از آن ملك طغرل [ 2 ] بن محمد بود . اين امرا به سوى بلاد گرج پيش رفتند . تا نزديكيهاى تفليس . مسلمانان سى هزار تن بودند . چون براى نبرد صف كشيدند دويست مرد از قفچاق بيرون شدند و به سوى سپاه مسلمانان در حركت آمدند مسلمانان پنداشتند كه آمدهاند امان بطلبند چون به ميان صفوف رسيدند ناگهان تيرها رها كردند . صفوف مسلمانان در هم شد و خلق كثيرى از ايشان به قتل رسيد . كفار ده فرسنگ از پى ايشان تاختن آوردند و بازگشتند و شهر تفليس را محاصره كردند . اين محاصره تا سال 515 كه شهر را به قهر گشودند همچنان ادامه يافت . در سال 516 جمعى از ايشان به دادخواهى نزد سلطان محمود سلجوقى به همدان رفتند . سلطان به سبب دادخواهى ايشان سپاه در حركت آورد و در تبريز اقامت گزيد و لشكرهاى خويش به گرج فرستاد . ما حوادث اين جنگها را به جاى خود خواهيم آورد . انشاء اللّه تعالى . نبرد ميان سلطان محمود و برادرش مسعود گفتيم كه ملك مسعود به عراق رفت و پدرش سلطان محمد بمرد . آنگاه ميان دو برادر صلح افتاد و مسعود به موصل باز گرديد و سلطان محمود آذربايجان را به او داد . قسيم الدولهء برسقى پس از آنكه از شحنگى بغداد بر كنار شد به آذربايجان رفت و به ملك مسعود بپيوست ، ملك مسعود نيز مراغه را افزون بر رحبه به او داد . ميان او و دبيس دشمنى بود . دبيس به جيوشبك اتابك مسعود نامه نوشت و او را به دستگيرى برسقى برانگيخت و گفت كه او را دل با سلطان محمود است . و نيز جيوشبك را وعدههاى نيكو داد . چون برسقى از ماجرا خبر يافت نزد
--> [ ( 1 ) ] متن : اوس . [ ( 2 ) ] متن : طغرك .